خرید بک لینک
اگر عقده ای هستی!  اگر همیشه پ ر یود مغزی ، و بد اخلاق ،  اگر همیشه از ملت طلبکاری!  اگر ارث پدرت رو از مردم میخوای!  تبریک میگم !  شما واجد شرایط کار دولتی هستید !!!  اینو فرستادن برام...  + چه حرصی هم زده طرف... معلومه قشنگ قهوه ایش کردم + روزگار عجیبیه، نمیدونم شایدم ملت عجیبن!! شایدم من عجیب ترم... یکی پیام میده عاشقتم؛  یکی پیام میده ازت متنفرم  یکی پیام میده اینو میفرسته..  جلوی مردم رو نمیشه گرفت ولی منم جواب دادن رو خووب بلدم.. + زورم میاد جمعه ساعت نه بیدار شدم ، با شیرجه ی رایان روی سینم! 

برچسب: یکی بود یکی نبود,یکی هست تو قلبم,یکی را دوست میدارم, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 15:15

اسمس زده : خونه مامانم.. نوشتم : رفت و آمدت از امروز چک میشه؛ با رسول میری میای سر کار؛ ماشین نداری.. خطت عوض میشه ؛در صورت لزوم پرینت میگیرم.. حساب بانکیاتم بستم؛ تا بعدا مشخص بشه چیکار کردی.. کار فوری؛ ضروری داشتی باهام تماس بگیر؛ در غیر اینصورت پاسخی نخواهی گرفت.. آرامش رو ازم بگیری بدتر ازینا رو سرت میارم.. نوشته : بووووووق ازت شکایت میکنم.. نوشتم : به ضرر خودت تموم میشه دیگه؛ خودت که بهتر میدونی عزیزم! نوشت : لعنت بهت...   + نگفتن ؛ همان دروغ گفتن است ؛ قدری کثیف تر! نادر ابراهیمی

برچسب: خوش آمد گویی به زبان شعر,خوش آمد گویی به زبان انگلیسی,خوش آمد گویی شعر, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 15:15

 این روزا تمام کارها و بهونه های ریزو درشت رایان و نق زدنش با مامانم هستش؛ و من اصلا این شرایط رو دوست ندارم.. خودم هم بی حوصله و به شدت عصبی شدم؛ به هزارو یک دلیل.. رایان هم دیگه فهمیده وقتی بد اخلاقم کلا سمتم نمیاد و از دور تماشام میکنه!! به تنهایی نیاز دارم انگار؛ هیچکس هم چیزی نمیگه؛ انقدر خوبه این مدل آدمای باشعوری دورو اطرافم دارم..  که میفهمن واسه همینه هیچ خطری ندارم!! اگه ضربه ای بزنم نهایت به وسایله نه به کسی!!!! اینجور مواقع باید تخلیه شم؛ یه چیزی این وسط باید داغون شه تا من ریلکس شم منتظر این روزهای بعد عمل هم بودم؛ یعنی امیرعلی گفته بود.. این روزامو دوست ندارم؛ استراحت های اجباری؛ قرص های وقت و بی وقت..  حرکات و رفتارهای اجباری حتی!! دو نفر آدم رو معطل خودم کردم؛ در صورتیکه خودم هنوز معلقم؛ اصلا معلوم نیست چی بشه.. دلم نمیخواد این زندگی رو ادامه بدم؛  منو هیچکس نمیتونه مجبور به کاری کنه اما عقلم یه چیز دیگه میگه و دلم هم... هرچقدر میخوام فکر نکنم آخرش نمیشه؛ بالاخره که باید این شرایط تموم بشه بره؛ حالا هر جوری که هست.. با زندگی دوباره اجباری خسته ک

برچسب: اندر احوالات مهاجرت,اندر احوالات من و اینجانب,اندر احوالات استقلال, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 15:15

آدم بی جنبه ای نیستم؛ ولی خب خواب من عین واقعیت بود دیگه! انگار که واقعا داشت اتفاق میفتاد... پایان کار از خواب تقریبا پریدم! لامصب این دیگه چه وضعش بود؟! اتفاق اصلیه افتاده بود و من بعد از مدتها چپ و راست شده بودم؛ دیگه ازین واضح تر نمیتونم بنویسم!! تصمیم گرفتم همون بگیرم بخوابم تا بلکه به حالت اولیه برگرده.. تو این هیری ویری عمم در اتاقم رو میزد؛ میگفت ساعت 12 شد؛ بیدار شو دیگه.. اومد توو! به خیال اینکه من خوابم هنوز! توی صدم ثانیه فکر کردم که بیدار شم بهتره ؛ شاید اگه خودمو بزنم به خواب؛ میاد پتو رو برمیداره و یه ذره شرفی هم که دارم پرررر.. خلاصه گفتم بیدارم برو میام! همینکه خواست پتو رو ورداره گفتم نکن! شلوار پام نیست! یه ذره نگام کرد گفت یعنی چی ؟ پیرهن تنته شلوار پات نیست؟! ملت پیرهن رو درمیارن با شلوار میخوابن!! گفتم آقا همینه که هست..  دست نزنی! اینکه بگم شلوارم پام نیست بهتره تا گندش دراد اونجوری! وگرنه شلوارک پام بود والا D: یه ذره مشکوک شد؛ گفت نه تو یه چیزیت هست! پتو رو با تمام قدرت گرفتم که نکنه در یه حرکت بکشتش... خلاصه تا عمه بره بیرون رایان هم اومد و

برچسب: d day,d and c,d rose, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 15:15

شیرجه میزنم رو تخت دقیقا روی رایان!! جیغ میزنه بابا بابا..  وحشی وار!!! میفتم بجونش؛ و میخورمش؛ تقریبا قورتش میدم.. میخنده؛ بلند.. تا جایی که دیگه غش میکنه از خنده و صداشم نمیاد!! برش میگردونم ؛ پیرهنشو میدم بالا؛ نوبت کمرشه؛ قلقک؛ یا یه چیزی مثل نوازش که نه فکر نکنم.. پهلوهاش! گردنش؛ گلوش؛ کف پاش.. بهش فرصت میدم در بره فرار کنه تا من باز دنبالش کنم ؛ دوباره بره رو همون تخت تکیه بده  که اونجا مثلا ته دنیاست.. و باز تمام این حرکات تکرار میشه! خونه رو میزاریم رو سرمون؛ دادو بیداد از من؛ جیغ از اون! خسته میشیم از این همه هیجان یه گوشه بغل هم لم میدیم.. میگم قلب بابا کیه ؟ اشاره میده به سینم میگه آیان!

برچسب: رایانما,رایانمهر,رایانمهر آموزشگاه, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 15:14

قرارمون تا همین امروز بود..  جمعه که منو انتخاب کنه و برگرده و ادامه بدیم تحت هر شرایطی؛ یعنی هر جور که هستیم؛ تظاهر کردن و اینام دیگه نباشه چون اونجوری سرپوش گذاشتن رو اصل قضیه میشه ولی بالاخره یه روزی گندش در میاد؛ یا چمیدونم رایان میفهمه؛ و.. دلیل این کینه و بدی که به دلم افتاده هم واضحه؛ اتفاقا این بار میدونم جریانش چیه نه عذاب وجدان دارم نه پشیمونم نه کوتاه میام و نه خوب میشم.. هیچی دیگه؛ تماس گرفت گفت : من دیگه پامو توو اون خراب شده نمیذارم! انقدر دلیل و جواب برام آورد که خودمم قانع شدم بدرد زندگی نمیخوریم ما فکر کنم امسال تولد رایان بدون حضور مامان جونش بگذره.. و باید رسما اعلام کنم تموم شد هرچی بود!!!!

برچسب: بدون عنوان بولس جورج,بدون عنوان السودان,بدون عنوان, نویسنده: یاسین عباسی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 15:14

صفحه بندی